«کمونیستها عار دارند که مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام میکنند که تنها از طریق واژگون ساختن همهی نظام اجتماعی موجود از راه جبر، وصول به هدفهاشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند، پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را به دست خواهند آورد!» کارل مارکس
هیوا رضاپور –
آغاز اشغال و استعمار «انساندوستانه»
شامگاه جمعه، سوم اکتبر ۲۰۲۵، یازدهم مهر ۱۴۰۴، حماس در بیانیهای به صورت تلویحی با بخشیهای از طرح «۲۰ مادهای» دونالد ترامپ برای آتشبس در باریکهی غزه موافقت کرد؛ اما همزمان گُفت بر گُفتوگو دربارهی جزئیات آن از طریق میانجیگران تاکید دارد.
طرح دونالد ترامپ ،که همزمان با دیدار او با بنیامین نتانیاهو در واشنگتن به صورت رسمی مُنتشر شد، از حماس میخواهد ظرف ۷۲ ساعت پس از پذیرش این طرح، اسرائیلیهای را که در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ به اسارت گرفت، آزاد کند و جسد آنهایی که کشته شدند را به اسرائیل تحویل دهد. در مُقابل، اسرائیل به محض آزادی تمام اسرای خود، باید ۲۵۰ اسیر فلسطینی محکوم به حبس ابد، به علاوه ۱۷۰۰ نفر از ساکنان غزه که پس از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ بازداشت شدهاند، از جمله تمام زنان و کودکان بازداشت شده، را آزاد کند. و در ازای تحویل جنازهی هر اسیر اسرائیلی، پیکر ۱۵ نفر از فلسطینیهای کشته شده در غزه تبادل خواهد شد.
در این طرح، که ترکیبی از پیشنهاد اندیشکدههای آمریکایی و انگلیسی، امارات متحده عربی و همینطور داماد ترامپ و نمایندهی ویژهی او در خاورمیانه است، ادارهی غزه قرار است به یک «دولت تکنوکرات محلی»، اما زیر نظر «هیات صُلح» سپرده شود. ترکیب هیات صُلح هنوز اعلام نشده، اما دونالد ترامپ و تونی بلر، نخستوزیر اسبق انگلیس، دو عضو قطعی آن خواهند بود.
طرحی که ترامپ و مشاوران او، آن را پیش از این که بتواند به دو سال جنگ بیوقفه در باریکهی غزه پایان بدهد، راهکاری برای «صُلح ابدی در خاورمیانه» خواندهاند، بر این تاکید دارد که حماس و دیگر گروههای فلسطینی در باریکهی غزه خلعسلاح شوند. اعضای حماس باید از باریکهی غزه و فلسطین خارج شوند و یا به همزیستی مُسالمتآمیز تعهد بدهند. همچنین حماس نباید هیچ نقشی در آیندهی غزه داشته باشد.
بر اساس این طرح، که عربستان سعودی و فرانسه هم در آن نقش دارند، یک نیروی نظامی با مُشارکت دولتهای عربی – اسلامی و ایالات متحده آمریکا برای آنچه که «امنیت غزه» تا تحویل آن به نیروی فلسطینی و آموزش پلیس فلسطینی عُنوان شده است، تشکیل خواهد شد. آنچه که در متن طرح ترامپ فاش نشده، اما در نُسخهی طرح اصلی غزه، پس از جنگ در اندیشکدههای مُحافظهکار و همسو با دولت اسرائیل به صراحت بر آن تاکید شده، نقش غیرمُستقیم اسرائیل در کُنترل غزه در صورت اجرایی شدن این طرح است.
بیانیهی حماس مُبهم است و میگوید، که باید دربارهی جزئیات طرح ادارهی غزه و «بازسازی» آن گُفتوگو کند. با این حال، آماده است ادارهی غزه را به «یک نهاد فلسطینی از مُستقلها (تکنوکراتها) بر اساس اجماع ملی فلسطین و با حمایت دولتهای عربی و اسلامی» واگُذار کند. عدم مُشارکت در آیندهی غزه و فلسطین، اما مورد قبول این گروه – که از سال ۲۰۰۶ کُنترل غزه را در دست دارد- نیست، تا آنجا که گفته است در مواردی که به «آیندهی نوار غزه و حقوق مشروع مردم فلسطین» مربوط میشود، باید بر اساس «توافق ملی و قوانین و قطعنامههای بینالمللی مربوطه» تصمیمگیری شود.
ترامپ در واکُنش به پاسخ حماس در شبکهی اجتماعی «تورث» – که به خودش تعلق دارد- خواستار توقف بُمباران غزه از سوی اسرائیل شد. او نوشت: «من معتقدم که آنها برای صُلح پایدار آماده هستند. اسرائیل باید فورا بُمباران غزه را متوقف کند، تا ما بتوانیم گروگانها را به سلامت و سریع بیرون بیاوریم». رئیسجمهوری آمریکا، ادامهی حملات اسرائیل را «خطرناک» دانست و گُفت که در حال بحث دربارهی جزئیات هستند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، هم گُفت با این توافق دولت او به هر آنچه که میخواست، دست یافته است. با این حال حملات اسرائیل همچنان ادامه دارد. مصر و قطر به عنوان دو میانجی و شرکای ائتلافی، که قرار است ادارهی غزه را در دست بگیرد، از پاسُخ حماس استقبال کردند و خواستار توقف فوری حملات شدند.
اشغال با نقاب بشردوستی غرب
در متن طرح ترامپ گفته شده است، اسرائیل باریکهی غزه را اشغال یا به سرزمینهای تحت کُنترل خود الحاق نمیکند. این طرح، اما دربارهی خروج نیروهای اسرائیلی از باریکهی غزه مُبهم است. در طرحی که مرکز تحقیقات استراتژیک اورشلیم منتشر کرده و نویسندگان آن گفتهاند که نمایندگان دولت آمریکا برای طرح نهایی با آنها مشورت کردهاند، اما به صراحت آمده است: «اسرائیل باید آزادی عمل برای عملیات نظامی را حفظ کند، تا اطمینان داشته باشد بقایای حماس برای اسرائیل، تشکیلات چندملیتی و مردم غزه تهدیدی ایجاد نمیکند.»
علت استقبال نتانیاهو از پیشنهاد ترامپ، همین آزادی عمل برای حملهی نظامی در هر زمانی که بخواهد و همچنین نقش مُهم در کُنترل گُذرگاهها و تایید صلاحیت و گُزینش فلسطینیهایی است، که برای «تامین امنیت» و «امور محلی» به استخدام تشکیلات بینالمللی حاکم بر غزه درخواهند آمد است.
توماس واریک، عضو ارشد موسسهی «ابتکار امنیت خاورمیانهی شورای آتلانتیک» و رابرت سیلورمن، رئیس «انجمن خدمات خارجی آمریکا» و عضو ارشد موسسهی «استراتژی و امنیت اورشلیم»، در مقالهای مُشترک که در «اورشلیم تریبون» مُنتشر شد، گفتند در طرح «غزه پس از جنگ» نقش داشته و این طرح را کامل کردهاند. این، با این جمله آغاز میشود: «غزه به یک معماری امنیتی پس از حماس نیاز دارد، تا امنیت اسرائیلیها، به ویژه کسانی که در نزدیکی مرز زندگی میکنند، را تامین کند.»
نویسندگان این سند، با بیان این که این طرح «امنیت اسرائیل را تضمین میکند»، گفتهاند هر طرحی برای ادارهی غزه در آینده «باید حماس را از تحمیل هر حملهای ناتوان کند.» به گفتهی آنها، ناتوان کردن حماس «مُستلزم اقدامات امنیتی قویتر نسبت به آنچه که تاکنون اسرائیل انجام داده، است». «فروپاشی» و «جلوگیری از تجدید حیات» حماس، دو اصل مُهم در این طرح است.
این طرح، همچنین به نیروهای بینالمللی که به صورت موقت ادارهی غزه را در دست خواهند گرفت، گفته است باید با ارتش و نیروهای امنیتی اسرائیل همکاری دائم داشته باشند. اسرائیل که مُشخص نیست چه زمانی نیروی نظامیاش را از باریکهی غزه خارج میکند، اجازه خواهد داشت ورود و خروج افراد و کالاها به غزه را کُنترل کند. همچنین تشکیلات ائتلاف مُکلفند برای استخدام نیروی کار بومی با اسرائیل همکاری کنند. اسرائیل باید صلاحیت فلسطینیها را تایید کند، تا استخدام موقت آنها امکانپذیر باشد. علاوه بر این، پلیس ائتلاف باید فلسطینیهایی را که در «عملیات تروریستی» مُشارکت داشتهاند، پس از بازداشت به ارتش اسرائیل تحویل دهد.
وظیفهی آموزش پلیس و نیروی امنیتی و نظامی فلسطینی هم بر عُهدهی ایالات متحده آمریکا خواهد بود. نیروهای آمریکایی به دلیل هراس از واکُنش فلسطینیها، وظیفهی آموزش، پشتیبانی و ارتباط میان نیروهای ائتلاف و اسرائیل را بر عُهده گرفتهاند. از دیگر مفاد این سند، الزام به اصلاح مُحتوای آموزشی، رسانههای جمعی و همچنین ادارهی نهادهای خیریه و مذهبی است، به گونهای که «مُقاومت مسلحانه»، «بازگشت به سرزمین اصلی» و «اشغالگری» و تشکیل کشور مُستقل فلسطین را از ذهن و تخیل فلسطینیها پاک کند.
چه کسی وطن را فروخت؟
توقف حملات بیرحمانهی اسرائیل، که به تایید نهادهای حقوق بشری و بینالمللی ارتکاب به «جنایت جنگی» به شُمار میروند، پس از دو سال آوارگی و گرسنگی، آنطور که آدام هنیه* گفته بود، بتواند «رنج و آلام» ناشی از «نقض حقوق» آنها را کاهش دهد. حتا ممکن است، همانطور که ترامپ و شُرکایش در منطقه تلاش دارند این طرح با نام صُلح به فلسطینیها و بسیاری از مُخالفان جنگ و نسلکُشی فروخته شود، شبیه به همان معاهدهی اسلو که «امتیاز»های بیشتری به تشکیلات حاکم بر کرانهی باختری، حداقل در تئوری میداد، اما برای فلسطینیها تسلیمنامهای بیش نبود.
هنیه، ژوئن ۲۰۲۴، هنگامی که سران دولتهای عربی، اروپایی، آمریکا و اسرائیل در رایزنی با سرمایهگذاران به دنبال فراهم کردن مُقدمات «راهحل نهایی» برای غزه بودند، در مقالهای با عُنوان «چرا مُبارزه برای فلسطین، مُبارزه با امپریالیسم آمریکا در منطقه است»، پادشاهی عربستان سعودی و اسرائیل را دو «ستون ایالات متحده آمریکا» در خاورمیانه برشُمرد، تا در ادامه بگوید: استراتژی واشنگتن از دههی ۹۰ میلادی:
«به دنبال این بوده است، که این دو قُطب استراتژیک را به هم مُتصل کند ـ همراه با دیگر کشورهای مُهم عربی مانند اردن و مصر – در یک منطقهی واحد که به قدرت اقتصادی و سیاسی آمریکا گره خورده است. برای این که این اتفاق با موفقیت رُخ دهد، اسرائیل باید در خاورمیانهی گُستردهتر ادغام شود- با عادیسازی روابط خود (اقتصادی، سیاسی، دیپلماتیک) با کشورهای عربی. مُهمتر از همه، این به معنای خلاص شدن از شر تحریمهای رسمی اعراب از اسرائیل بود که برای چندین دهه وجود داشت.»
مُقدمات ادغام بیشتر اسرائیل در منطقه، در دورهی پیشین ریاست جمهوری ترامپ آغاز شد و به سُرعت پیش رفت. امارات متحده عربی، بحرین و عربستان سعودی به «پیمان ابراهیم» پیوستند. عربستان به آهستگی با سرمایهگذاران اسرائیلی شریک شد. امارات، اما بیپرواتر، مرزهای زمینی، هوایی و اقتصادی خود را به روی اشغالگر سرزمین فلسطینیها گشود. پس از توافق ابراهیم، حجم تجارت امارات متحده عربی با اسرائیل از ۱۵۰ میلیون دلار در سال ۲۰۲۰ به ۲.۵ میلیارد رسید. عربستان نیز سرمایهگذاران اسرائیلی را به ریاض و جده کشاند. علاوه بر این سه، سودان و مراکش هم همین راه را در پیش گرفتند.
هنیه، ژوئیهی ۲۰۲۴، عادیسازی روابط میان اسرائیل و عربستان سعودی را «هدف اصلی آمریکا برای لحظهی پس از جنگ» عُنوان کرد و نوشت: عربستان سعودی «احتمالا به شرط به رسمیت شناختن شبهدولت فلسطینی در کرانهی باختری»، عادیسازی رابطه با اسرائیل را به صورت رسمی خواهد پذیرفت. او در ادامه، «امتناع مُداوم فلسطینیها در غزه از تسلیم شدن و این سئوال که چگونه غزه پس از پایان جنگ اداره خواهد شد» را از موانع مُهم برای پیشبُرد این سیاست برشُمرد. هنیه، که از مُنتقدان دولت محمود عباس و معاهدهی اسلو به عُنوان یک سند تسلیم است، گردهم آوردن کشورهای خلیج فارس و اسرائیل با توجه به رقابتهای شدید و تنشهای ژئوپلیتیک که در سطح جهانی، به ویژه با چین رُخ میدهد» را برای منافع آمریکا در منطقه «بسیار مُهم» توصیف کرد.
نُکتهی قابل توجه این که، در طرح موسوم به «غزه پس از جنگ» گفته شده است: به دلیل دشمنی چین با آمریکا نباید اجازهی نفوذ به این دولت را داد. دربارهی روسیه، اما لحن مُلایمتر است و مشروط به توافق با اسرائیل و آمریکا.
آنچه که هنیه ۱۵ ماه پیش ترسیم کرده بود، در سپتامبر ۲۰۲۵ مُتحقق شد؛ فرانسه و عربستان سعودی، نمایش به رسمیت شناختن دولت فلسطین در کرانهی باختری را ترتیب دادند. چند دولت، از جمله بلژیک و انگلیس که تاریخ استعمارگری دارند، در کنار فرانسه اعلام کردند دولت فلسطین را به رسمیت میشناسند، اما مشروط به انجام اصلاحات و برگُزاری انتخابات. در این نمایش، که کوتاه قبل از رونمایی رسمی از طرحهای اشغال غزه تحت پوشش «بازسازی» دربارهی مرزهای دولت فلسطینی، مهار کردن ماشین جنگی و خشونت اسرائیل و همینطور تداوم اشغالگری با افزایش شهرکسازی سُخنی گفته نشد.
محمود عباس، که سالهاست در مقام رئیس تشکیلات خودگردان در کرانهی باختری نشسته و حاضر به برگُزاری انتخابات نیست، چرا که میداند رقابت در کرانهی باختری را هم خواهد باخت، به سُرعت وعده کرد حماس را خلع سلاح کند؛ اجازه ندهد این گروه هیچ نقشی در آیندهی غزه یا کرانهی باختری بازی کند؛ اصلاحات مورد نظر دولتهای اروپایی را در حوزهی آموزش، امور اداری و رفاهی؛ و حتا پرداخت مُستمری به خانوادهی فلسطینیهای کشته شده به دست دولت اسرائیل، به سُرعت انجام دهد. او حتا گُفت: حاضر است در فاصلهی یکسال، انتخابات را که از سال ۲۰۰۹ به تاخیر انداخته، برگُزار کند.
تصویر استعماری غزه: کرانهی باختری با سیمای دلرُبا
عباس از موافقان مُعاهدهی اسلو بود. او رهبر شاخهای در فتح بود، که پیش از همه از «عادیسازی» دفاع میکرد. در دورانی که در تشکیلات خودگردان کرانهی باختری به قدرت رسید، چه در مقام نخستوزیر و چه بعدتر که جای عرفات را گرفت، با گروههای فلسطینی مُعتقد به مُقاومت اختلافنظر داشت. حتا با یاسر عرفات، در مقام نخستین رئیس تشکیلات خودگردان، هم کشمکش بسیاری داشت. حمایت آمریکا و اسرائیل از عباس، و البته عملکرد او در کرانهی باختری، او را به چهرهای نامحبوب و حتا منفور برای بخش بزرگی از فلسطینیها تبدیل کرده است.
عباس و حزب مُتبوع او، انتخابات مجلس سال ۲۰۰۶ را به حماس باختند. همین موجب درگیری میان دولت خودگردان با حماس در باریکهی غزه و آغازه محاصرهی این بخش از جغرافیای اشغال نشدهی فلسطین شد. او بارها با رفع محاصرهی دریایی غزه مُخالفت کرد. از هر فُرصتی برای حمله به حماس، به عُنوان یک رقیب قدرتمند که مانع تبدیل شدن غزه به کرانهی باختری شد، استفاده کرد. حتا در روزهایی که اسرائیل حملات مرگبار به غزه را لحظهای متوقف نکرد، عباس، حماس را مسئول وضعیت به وجود آمده دانست.
دستاورد عباس، و البته سازمان آزادیبخش فلسطین، با امضای مُعاهدهی اسلو و تسلیم شدن در برابر دولت امنیتی- پلیسی اسرائیل در سالهای پس از مُعاهده، گُسترش شهرکهای اسرائیلی در میان سکونتگاههای فلسطینیها و مُحاصره شدن جغرافیای کرانهی باختری در حلقههای مُتعددی از جادههای اسرائیلی است. اسرائیل به تدریج، پس از جنگ شش روزه ۱۹۶۷، ابتدا زمینهای حاصلخیز درهی اردن و سپس بلندیهای غربی، که منبع مُهمی در تامین آب هستند، را اشغال کرد و این سیاست را همچنان ادامه میدهد. کرانهی باختری، که از منابع اصلی تامین میوه و غلات بود، به جغرافیایی نیازمند به واردات تبدیل شد و کشاورزان فلسطینی رانده شده از دیگر مناطق، پس از یوم النکبه، به کارگران ارزان برای اسرائیل. این نُقطهی آغاز وابستگی اقتصادی کرانهی باختری به اشغالگر بود و لحظهی تولد مُبارزانی که تجارت را به میهن و آزادی ترجیح دادند.
در غزه، الگویی مُتفاوت، اما به همین هدف به اجرا در خواهد آمد. این بار همزبانها و همکیشها در کنار استعمارگران کُهنه، نقشه را پیش خواهند برد. غزهی ویران شده طی دو سال را نه اسرائیل و متحدانش، بلکه شرکتهای خصوصی و سرمایهگذاران عرب و غیرعرب به یک منطقهی ساحلی با مسکنهای توریستپسند «بازسازی» میکنند. ایجاد یک منطقهی آزاد تجاری، استقرار شرکتهای فناوری و مُهمتر از اینها استخراج گاز از میدان گازی با سرمایهگذاری مالکان چاههای نفتی و شُرکای آمریکایی، اسرائیلی، فرانسوی و انگلیسی، تصویری «رویایی» از غزه به جهان میفروشد. تصویری که بر پیکر حداقل ۶۸۰ هزار فلسطینی، دستکم ۳۸۰ هزار تن کودک، آرزوهای دفن شده کودکانی که روزها گُرسنه ماندند، خانه و خاطرات ساکنان باریکه، که بارها از شمال به جنوب، از شرق به غرب، کوچانده شدند، ساخته میشود تا تاریخ برای فلسطینیها بار دیگر تکرار شود. آنها با اندوه فراوان، اگر حملات اسرائیل پایان یابد، میتوانند «میان نعش دو شهید به رقص پای بکوبند» و زیر لب سروده محمود درویش را که گفته بود:
جنگ پایان خواهد یافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقی میماند آن مادر پیری که چشم به راه فرزند شهیدش است
و آن دختر جوانی که منتظر معشوق خویش است
و فرزندانی که به انتظار پدر قهرمانشان نشستهاند.
نمیدانم چه کسی وطن را فروخت،
اما دیدم چه کسی بهای آن را پرداخت…
* * *
توضیح از «نگاه»: آدام هنیه استاد مطالعات توسعه در سواس، دانشگاه لندن، عضو بُنیانگُذار مرکز «مُطالعات فلسطین سواس» است. وی به دلیل تحقیقات در مورد مارکسیسم، اقتصاد سیاسی خاورمیانه، مُهاجرت کارگری، تشکیل طبقه و دولت در«شورای همکاری خلیج فارس»، و مُطالعات دربارهی فلسطین مشهور است. وی از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۳ در فلسطین زندگی کرد و در آنجا کارشناسیارشد مُطالعات منطقهای را در دانشگاه عربی قُدس گُذراند. هنیه دکترای علوم سیاسی از دانشگاه یورک کانادا را هم دریافت کرده است.
در سپتامبر ۲۰۱۶، قرار بود هنیه یک سری سُخنرانی به عُنوان مهمان در دانشگاه بیرزیت در فلسطین برگُزار کند، اما هنگام ورود بازداشت و از اسرائیل اخراج شد. دولت وقت اسرائیل او را به مدت ده سال از ورود به فلسطین منع کرد. آخرین کتاب وی با عنوان «پول، بازارها و سلطنتها: شورای همکاری خلیج فارس و اقتصاد سیاسی خاورمیانهی معاصر»، انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۱۸، جایزهی کتاب گروه مُطالعات اقتصاد بینالمللی انگلیس، در سال ۲۰۱۹، را دریافت کرد.

Trackbacks/Pingbacks