«کمونیستها عار دارند که مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازند. آنها آشکارا اعلام میکنند که تنها از طریق واژگون ساختن همهی نظام اجتماعی موجود از راه جبر، وصول به هدفهاشان میسر است. بگذار طبقات حاکمه در مقابل انقلاب کمونیستی بر خود بلرزند، پرولتارها در این میان چیزی جز زنجیر خود را از دست نمیدهند، ولی جهانی را به دست خواهند آورد!» کارل مارکس
توماس کونیش، ترجمهی: کمال خسروی –
در حال حاضر آمریکا فقط میتواند جنگ علیه ایران را بهبهای شکستی استراتژیک بهپایان رساند؛ از اینروست تهدیدها و وخامتی مهارناشدنی. آیا اساسا فایدهای دارد اظهارات کسی را که – به هر حال- رئیس جمهور ایالات متحده است، جدی بگیریم؟ ترامپ از همان زمان آغاز جنگ [علیه] ایران، تقریبا ساعت به ساعت موضعاش را عوض میکند: از تهدید به شدتبخشیدنِ اوضاع تا اعلام پیروزی، قصد عقبنشینی تا دشنامگویی به متحدانش در ناتو. تقریبا میتوان همهی این مواضع را بر اساس اظهارات او، به حساب رئیس جمهور نوشت.
فرستادن علائم متناقض از سوی این فاشیست روانپریشِ[۱] ساکن کاخ سفید را – که رفتار دم دمی مزاجش همراه با خودشیفتگی بیمارگونهاش، بازتابدهندهی خردستیزی متورم سرمایه بههنگام بحران است- میشد خیلی ساده به یک جا گردآمدن اختلال روانی و ایدئولوژی فاشیستی در یک فرد واحد، یعنی، به شخص ترامپ نسبت داد. حقیقت، واقعیت، زمان و مکان، گذشته یا آینده دیگر گز و معیار در خوری برای واکنشهای سیاسی او نیستند. فقط و فقط لحظهی اکنونِ بحرانِ آشکار است که با تکانهای دائما فزایندهاش فاشیسم را برمیانگیزد و یا در واکنشاش او را تقویت میکند. اصطلاح «واقعیتهای بدیل»[۲] – که در آغازِ دورهی ترامپ بر سر زبانها افتاد- اینک به انکشاف تام و تمام خود نائل میشود.
با این وجود، این نجواهای متناقض در پسزمینه، که ترامپ از خود صادر میکند، میتوانستند حساب و کتابی داشته باشند: مثلا جا عوضکردنهای تهدید به نشاندادن شدت عمل بیشتر و سپس اعلام اخبار پیروزی یا باز نگهداشتن زمان پایان جنگ و در پی آن تضمین پیروزی و دستیابی به صلح؛ اما همهی اینها علامتهای تلهای هستند که ناشیان امپریالیست ساکن کاخ سفید در آن گیر افتادهاند. واشینگتن بیش از پیش فرصتها و وقت را از دست میدهد. ترامپ در تله افتاده است، زیرا او فعلا نمیتواند بدون قبول شکستی ژئوپولیتیکی جنگ را پایان دهد.
در عین حال، او نمیتواند جنگ را برای مدتی طولانی ادامه دهد، بیآن که آن را بهلحاظ اقتصادی ببازد. فرض بر این است که ایران بهواسطهی تهدیدهای جنگاورانهی شدیدتر وادار شود بستن تنگهی هرمز را پایان دهد، در عین حال که قرار است اعلام پیروزیها از سوی ترامپ بازارهای مالی و وضع اقتصاد را – که اینک بار دیگر بهنقد بر لبهی پرتگاهِ بحران ایستاده است- آرام کنند.
اگر ترامپ خود را خیلی ساده فاتح جنگ اعلام میکرد و عملیات جنگی را متوقف میکرد، اهرمی عظیم و بسیار مؤثر از قدرت را که قابلیت کاربست جهانی دارد در اختیار رژیم تهران میگذاشت که پیش از شروع جنگ آن را دراختیار نداشت، همانا کنترل بالفعل تنگهی هرمز که ۲۰ درصد مواد استخراجی نفتی جهان از آن عبور میکنند. رژیم ایران این تنگه را به گذرگاهی برای دریافت گمرگ بدل خواهد کرد، کاری که در عمل اینک صورت گرفته است. به این ترتیب، تهران میتواند سالانه به منبع درآمد میلیاردی تازهای دست یابد.
بر اساس وضع کنونی امور، آمریکا توانسته است بهلحاظ نظامی به موفقیتهایی واقعی دست یابد، اما بهلحاظ استراتژیک جنگ را باخته است، زیرا اقتصاد جهانی اینک به نظر لطف ایران وابسته است. تازه، بگذریم از اظهاراتی دربارهی «رژیم چنج» که در اوایل جنگ ابراز میشدند.[۳] خودشیفتگی بیمارگونهی ترامپ تواناییهای بسیاری دارد، اما تبدیل دروغپردازانهی این شکست به پیروزی، برای او صافوساده غیرممکن است.
رژیم ایران از این موقعیت مطلوب استراتژیک بهخوبی آگاه است[۴] و بر همین اساس خواستههایی را در برابر آمریکا میگذارد: پرداخت غرامت جنگ، تامین ضمانتهای امنیتی، تعطیل پایگاههای نظامی در منطقه و بهرسمیت شناختن کنترل ایران بر تنگهی هرمز. در ادامهی تشدید اوضاع، مثلا استفادهی تهران از بمبهای خوشهای در جنگ علیه اسرائیل، میتواند رژیم ایران به ابراز همبستگی از سوی مردم امیدوار باشد، بهویژه زمانیکه دولت راستگرای اسرائیل در چهارچوب اقدامات تلافیجویانهاش عامدانه و آگاهانه به اهداف غیرنظامی حمله میکند. رژیم ایران دقیقا روی همان فرصت و مهلتی حساب میکند که واشینگتن دراختیار ندارد: انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر، نشانههای آغاز رکود، خطر بحران اقتصادی و بالقوهگی بحرانزای بازارهای سستپایهی مالی، ادامهی جنگی طولانی را به ریسکی اقتصادی بدل میکنند.
ایران نه فقط میتواند راه منابع فسیلی انرژی را سد کند، بلکه میتواند راه تامین کودهای شیمیایی و مواد خامی را که بهویژه برای صنایع کامپیوتری و هوش مصنوعی ضرورت دارند (مثلا هلیوم) ببندد. در عین حال، ساقطکردن رژیم فقط از راه بمباران کشور غیرممکن است. حتا به دست گرفتن کنترل تنگهی هرمز نیز فقط از طریق کاربست و پیادهکردن نیروی زمینی عظیم امکانپذیر است.
این تلهی استراتژیک که اینک ترامپ به دام آن افتاده است، در عین حال نه فقط نشانگرِ ناقصعقلی او، بلکه نشاندهندهی عدم کفایت نظامهای اقتدارگراست. ترامپ در آغاز جنگ اساسا ادامهی وجود رژیم ایران را مورد تردید قرار داد، اما در عین حال اقداماتی برای حفظ و گشوده نگهداشتن تنگهی هرمز پیش نگرفت، چرا که امیدوار بود جنگ بهسرعت بهپایان برسد و مثل مورد ونزوئلا قائله ختم شود.[۵] این که رژیم ایران در جنگ برای بقایش، تنگهی هرمز را ببندد، از نظر محافل نظامی امری بدیهی بود. بیشک این اطلاع به گوش ساکنان کاخ سفید هم رسیده بود، اما اِشکال در این بود که حلقهی اطرافیان ترامپ مرکب از فرصتطلبان و بلهقربان گویانی است که[۶] کارشان فقط تقویت مزاج مُتلِون رئیس جمهور است. رئیس جمهور آمریکا فقط منتظر تکرار مورد ونزوئلا بود و گُماشتگان او نیز قضیه را همینطور میدیدند و نظر او را در این جهت تقویت میکردند.
کُل این قضیه صافوساده یادآور شروع جنگ اوکراین است؛ یعنی زمانیکه سازمان امنیت روسیه (اف. اس. ب) تصاویری بسیار مثبت و مطلوب از موقعیت را دراختیار پوتین گذاشته بود و رئیس جمهور روسیه قاطعانه باور داشت که در چهارچوب یک عملیات نظامی ساده، عملا اوکراین را یکشبه تصرف کند.[۷] چند هفته بعد، وقتی افتضاح پوتین در اوکراین برملا شد، سازمان امنیت مورد پاکسازی قرار گرفت و رئیس جمهور روسیه کماکان در مقام خود باقی است. عین این قضیه در واشینگتن اتفاق افتاد و در این فاصله، ترامپ وزیر جنگ راست افراطیاش، پتر هگست را مسئول و مقصر شروع جنگ میداند.[۸] و اینک پایان سریع جنگ فقط با امتیازدادنهای بزرگ و سنگین از طرف ترامپ ممکن است.
بنابراین، مذاکرات [ظاهری] بین آمریکا و ایران با گردآمدن شتابزدهی نیروهای مداخلهی سریع واشینگتن همراه است: یعنی تجمع تفنگداران دریایی یا نیروهایی دوزیستی که تخصصشان هم جنگ زمینی و هم جنگ دریایی است؛ همچنین چتربازانی هم به منطقه اعزام شدهاند. در عین حال و در حین مذاکره، هر دو طرف به جنگ شعارها و تهدیدها در حوزهی اقتصاد پایبند ماندهاند (در این مورد بنگرید به اقتصادِ جنگ رو در روی جنگِ اقتصادها[۹])؛ ترامپ دائماً اعلام میکند که مذاکرات به خوبی در جریان است، تا از فشار روی قیمت سوختوانرژی، و بازارهای مالی بکاهد، در حالی که تهران هر ساعت شرکت در مذاکرات را انکار میکند، تا فشار روی قیمتها را کماکان حفظ کند.
اگر مذاکرات روز جمعهی آینده به نتیجه نرسد، از آنجا که تعداد نیروهای زمینی موقتا حدود ۱۰ هزار نفر است، احتمال تهاجمهای موضعی وجود دارد. حتا تصرف قابل اعتماد تنگهی هرمز و نوار ساحلی خلیج [فارس]، دستکم با ۱۰۰ هزار سرباز ممکن است. از همینرو به نظر میرسد که حمله به بندرگاه نفتی جزیرهی ایران در خلیج [فارس]، خارک، محتملترین اقدام است، یعنی به جزیرهای که بیشتر از ۹۰ درصد نفت خام ایران از آنجا صادر میشود. با تصرف این جزیره، تقریبا همهی درآمدهای نفتی ایران قطع میشود، و واشینگتن میتواند با اینکار تأمین چین با مواد انرژیزای فسیلی را مختل کند؛ هم ونزوئلا و هم ایران به تقریب نفتشان را منحصرا به چین صادر میکنند. ترامپ میتواند یکی از معاملات معمولش را انجام دهد و جزیرهی خارک را با تنگهی هرمز تاخت بزند.
اما وخیمشدن اوضاع تا حدی که با ضرورت اقدامات جنگی نیروهای زمینی همراه شود، میتواند با لگامگسیختگی در مهار پویایی جنگ همراه باشد. بهکارگیری نیروهای زمینی و سربازان آمریکایی در یکی از جزایر خلیج [فارس] نزدیک به ساحل ایران میتواند با کشته شدن شُمار بالایی از سربازان آمریکایی همراه شود، زیرا به سادگی میتوان آنها را از داخل کشور زیر آتش گرفت. برای این کار به سلاحهای کاملا پیشرفته و پیچیده نیازی نیست، زیرا جزایر ایران در خلیج [فارس] – و صحبت بر سر اشغال زنجیرهای از جزایر در تنگهی هرمز است- کمتر از ۳۰ کیلومتر با منطقهی کوهستانی داخل ایران فاصله دارند، در حالیکه تامین سربازان آمریکایی به لحاظ اسلحه و مهمات باید از داخل خلیج [فارس] صورت گیرد. این وضعیت کاملا با شیوهی جنگ نامتقارنی سازگار است که به ویژه نیروهای سپاه پاسداران آن را بهکار میبندند.
در این صورت، ایران نیز میتواند حملاتش را به زیرساختهای کشورهای حاشیهی خلیج که خودبهخود در آستانهی شرکت رسمی در جنگ قرار دارند، گسترش دهد؛ عربستان سعودی مانند اسرائیل یکی از مهمترین هواخواهان این جنگ است. به این ترتیب، نه فقط استخراج گاز و نفت، بلکه تاسیسات تصفیهی آب دریا و نمکزدایی از آن که تامینکنندهی بخش عظیمی از آب شیرین در منطقه (در برخی از کشورهای خلیج حتی بیش از ۹۰ درصد) است، نیز دچار اختلال میشود. بنابراین، پیآمدهای این لگامگسیختگی نظامی که منطق وخیمترسازیِ اوضاع نهایتا به آن منجر میشود، نه فقط جهانی، بلکه منطقهای هم هست. در این حالت، حاکمان مستبد کشورهای وابسته به تاسیسات تصفیهی آب دیگر حتا نمیتوانند منبعهای آب شیرین را نیز پُر کنند؛ چرا که ایران تنگه را بسته است.
پیآمدهای لگامگسیختگی به نحوی بسیار آشکار نشانگر نُکات زیرند: بحران آب در خلیج [فارس] و در ایران، فروپاشی اوضاع اقتصاد و موجهای تورمیِ ارزشکاهی در جهان، اختلال عظیم در زنجیرههای توزیع و تولید، به ویژه در صنایع کامپیوتری، بحران جهانی قحطی و گرسنگی، به ویژه در نقاط پیرامونی نظام جهانی. جنگ کنونی [علیه] ایران نه فقط کاتالیزاتوری برای بحران اقتصادی است، بلکه محملی است برای بحران زیستمحیطی در جهان.[۱۰]
۲۶ مارس ۲۰۲۶
یادداشتها:
[۱]. https://www.konicz.info/2016/12/16/donald-trump-und-die-zeit-des-borderliners
[۲]. https://de.wikipedia.org/wiki/Alternative_Fakten
[۳]. https://www.konicz.info/2026/03/01/krieg-als-krisenkatalysator
[۴]. https://www.wsj.com/world/middle-east/iran-war-negotiations-demands-85555522
[۵]. https://www.konicz.info/2026/03/01/krieg-als-krisenkatalysator
[۶]. https://www.msn.com/en-us/news/politics/trump-admits-he-buys-shoes-for-cabinet-members-after-rubios-oversized-kicks-go-viral/ar-AA1YAwIA
[۷]. https://www.konicz.info/2022/05/25/rackets-und-rockets
[۸]. https://www.msn.com/en-us/news/politics/trump-throws-hegseth-under-the-bus-and-blames-him-for-starting-iran-war/ar-AA1ZeSe1
[۹]. https://www.konicz.info/2026/03/08/kriegswirtschaft-vs-wirtschaftskrieg
[۱۰]. https://www.konicz.info/2026/03/01/krieg-als-krisenkatalysator
منبع: Tomasz Konicz; „Kontrollverlust am Golf“
«نقد»
