Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
14 شهریور 1405

ویکتور خارا –

برای خواندن نیست که می‌خوانم
و نه برای صدایی خوب،
می‌خوانم چون گیتار پُر احساسم
قلبی زمینی دارد
و بال‌هایی چون کبوتری کوچک.

و چون آب مقدس است،
که دردها و شادی‌ها را تعمید می‌دهد.

ترانه‌ی من راه خود را یافته است،
همان گونه که ویولتّا می‌گفت،
گیتار کارگر
با عطر بهار.

چون گیتارِ من از آن ثروت‌مندان نیست،
و به کار آن‌ها نمی‌آید .

ترانه‌ی من برای اوج گرفتن است
و رسیدن به ستارگان.

چون این ترانه احساس دارد،
آن گاه که در رگ‌های آن‌هایی می‌تپد
که هنگام مرگ، سرود حقیقت را می‌خوانند.

نه نوازشی کوتاه
و نه شهرتی بیگانه،
سرنوشت ترانه‌ام، چکاوکی است
تا قلب زمین.

آن جا که همه چیز پایان می‌یابد
و آن جا که همه چیز آغاز می‌یابد.

ترانه¬‌م شجاعت نشان داده است
و همواره ترانه‌ای تازه خواهد بود.