Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Post Type Selectors
19 مهر 1405

مارتین هارت‌لندزبرگ – مترجم: بهمن زرّین –

مقدمه‌ی مترجم: متن پیش‌رو، ترجمه‌ی مقاله‌ای تحلیلی و انتقادی است که به بررسی ابعاد پنهان ایدئولوژی و نفوذ روزافزون «میلیاردرهای حوزه‌ی فن‌آوری» (الیگارش‌های سیلیکون‌ولی) در ساختار سیاسی و اقتصادی ایالات متحده می‌پردازد. نویسنده در این نوشتار با نگاهی کالبدشکافانه، چگونگی پیوند میان فانتزی‌های تکنولوژیک – مانند دست‌یابی به «هوش مصنوعی عمومی» (ای جی آی) و فرابشریت‌- را با منافع حزبی، حُباب‌های مالی و سرکوب حقوق کارگران و محیط‌زیست آشکار می‌سازد.

اهمیت این متن نه فقط در افشای ماهیت سودجویانه‌ی توسعه‌ی کنونی هوش مصنوعی و خطرات فروپاشی حُباب اقتصادی آن، بلکه در به تصویر کشاندن «جنبش‌های مقاومت مردمی و نهادهای کارگری» در برابر این سُلطه‌ی طبقاتی است. امید است مطالعه‌ی این نوشتار، زمینه‌ساز درک دقیق‌تر و انتقادی‌تر مخاطبان فارسی‌زبان از مناسبات قدرت در عصر فن‌آوری‌های نوین باشد.

میلیاردرهای حوزه‌ی فن‌آوری در سیلیکون‌ولی، ایده‌های خیالی و دور از واقعیتی دارند. برای نمونه، بسیاری بر این باورند که هوش مصنوعی عمومی (اِی جی آی) در آینده‌ای بسیار نزدیک محقق خواهد شد و دست‌یابی به آن دورانی از فراوانی و وفور نعمت را آغاز خواهد کرد که در آن، تریلیون‌ها موجود هوش‌مند و آگاه با خشنودی و رضایت در عرش سُکنی خواهند گزید.

با این حال، در پس چنین ایده‌هایی، یک دستور کار سیاسی جدی و مُخرب نهفته است. این میلیاردرها با بهره‌گیری از ثروت هنگفت، کُنترل بر فن‌آوری‌های حیاتی و نفوذ پُررنگ خود در دولت، مواردی چون گسترش تولید سوخت‌های فسیلی، کاهش مالیات شرکت‌ها، دریافت سوبسید برای سازنده‌گان تراشه و مرکز داده‌ها، سیاست‌های تجاری مطلوب، یک سامانه‌ی نظامی و امنیت ملی قوی متکی بر هوش مصنوعی، و نیز تضعیف برنامه‌های مربوط به مقابله با تغییرات اقلیمی، تبعیض و نابرابری را تضمین کرده‌اند.

موفقیت آن‌ها تا حد زیادی مرهون این واقعیت است که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ نیز تا حد زیادی با اهداف و برنامه‌های آنان هم‌سو است. همان‌طور که وب‌سایت خبری «آکسیوس» توصیف می‌کند: «ترامپ در مسائل گوناگون سیاسی و دیپلماتیک تغییر مسیرها و رفتارهای پیش‌بینی‌ناپذیری دارد، اما هیچ‌کدام به پای ائتلاف پایدار، فزاینده و همه‌جانبه‌ی او با میلیاردرهای حوزه‌ی فن‌آوری و شرکت‌های هوش مصنوعی که در حال بازطراحی اقتصاد آمریکا هستند، نمی‌رسد.» جای تعجبی ندارد که قشر کارگر و زحمت‌کش در حال تجربه‌ی بدتر شدن شرایط کاری و معیشتی خود هستند.

ما با گروه پُرقدرتی از الیگارش‌های حوزه‌ی فن‌آوری روبرو هستیم که خرسندانه حاضرند زندگی ما را در راه دست‌یابی به سودهای کلان و آینده‌ای خیالی نابود کنند. ما باید بر همین اساس متشکل و سازمان‌دهی شویم. خوشبختانه نشانه‌ی پُررنگی وجود دارد که حرکت درون‌زای خودِ سرمایه‌داری، در حال فراهم کردن زمینه‌ای بارور برای تلاش‌های ماست.

میلیاردرها و شبکه‌های آن‌ها

در کانون جامعه‌ی میلیاردرهای فن‌آوری در سیلیکون‌ولی، گروهی موسوم به «مافیای پی‌پال» قرار دارد؛ شبکه‌ای از افراد غیررسمی وابسته به یک‌دیگر که از بُنیان‌گذاران یا مدیران ارشد این شرکت بوده‌اند. شاخص‌ترین چهره‌های این گروه، پتر تيل، ایلان ماسک و دیوید ساکس هستند. هر سه نفر دوران کودکی خود را در آفریقای جنوبی گذرانده‌اند و از زمان حضورشان در پی‌پال، ارتباط نزدیک خود را حفظ کرده‌اند.

تیل در سال ۲۰۰۳، شرکت «پالانتیر تکنولوژیز» را تاسیس کرد و هم‌چنان به عنوان رئیس هیات‌مدیره‌ی آن فعالیت می‌کند. دو سال بعد، او صندق سرمایه‌گذاری خطرپذیر «فاوندرز فاند» را پایه‌گذاری کرد؛ صندوقی که در شرکت‌های آندوریل، فیس‌بوک، نیورالینک، پالانتیر، و اسپیس ایکس سرمایه‌گذاری کرده است. ایلان ماسک شرکت‌های بورینگ، نیورالینک، و اسپیس‌ایکس را راه‌اندازی کرد. او هم‌چنین از بنیان‌گذاران «اُپن آی» بود. دیوید ساکس نیز شبکه‌ی ارتباطات سازمانی «یامر» را تاسیس کرد (که بعدا آن را به مایکروسافت فروخت) و سپس در سال ۲۰۰۷، صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر «کرافت ونچرز» را بُنیان نهاد. کرافت ونچرز در فیس‌بوک، پالانتیر، و اسپیس‌ایکس سرمایه‌گذاری کرده است.

در این میان، میلیاردرهای قدرت‌مند دیگری نیز در سیلیکون‌ولی حضور دارند که عضو مافیای پی‌پال نیستند. مارک اندریسن پیش از تاسیس شرکت سرمایه‌گذاری خطرپذیر خود، نت‌اسکیپ را بُنیان گذاشت. در سال ۲۰۰۹، او و بن هوروویتز صندوق‌های خود را ادغام کردند تا «اندریسن هوروویتز» را شکل دهند؛ مجموعه‌ای که امروزه بزرگ‌ترین صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر در ایالات متحده به شمار می‌رود. سبد سرمایه‌گذاری این شرکت شامل آندوریل، فیس‌بوک، اسپیس‌ایکس و ایکس اِ آی است.

پالمر لاکی سازنده هدست واقعیت مجازی اوکولوس ریفت، شرکت آندوریل را در سال ۲۰۱۷ با سرمایه‌ی اولیه‌ی دریافت شده از فاوندرز فاند تاسیس کرد. از دیگر اعضای برجسته‌ی این جامعه می‌توان به سام آلتمن، مدیرعامل «اُپن اِ آی»، داریو آمودی و جف بیزوس بُنیان‌گذار و رئیس آمازون و مارک زاکربرگ (هم‌بنیان‌گذار فیس‌بوک و شرکت مادر آن، متا) اشاره کرد.

چشم‌اندازهایی از آینده

طی چهار دهه‌ی گذشته، سیلیکون‌ولی زادگاه مجموعه‌ای از ایدئولوژی‌های هم‌پوشان بوده که توجه چشم‌گیری را در جامعه‌ی فن‌آوری به خود جلب کرده‌اند. تمامی این ایدئولوژی‌ها دربرگیرنده‌ی «ترابشریت» هستند؛ جنبش فلسفی گسترده‌ای که ریشه در جنبش به‌سازی نژادی (اصلاح نژاد) در قرن بیستم دارد. ترابشریت بر این باور است که انسان‌ها می‌توانند با کمک فن‌آوری، از محدودیت‌های زیستی کنونی فراتر رفته و به طول عمر بی‌نهایت و توان‌مندی‌های‌ شناختی ارتقا یافته دست یابند. نفوذگذارترین این جریانات عبارتند از: «تکینگی‌گرایی»، «نوع‌دوستی موثر» و «شتاب‌گرایی موثر».

  • تکینگی‌گرایی که در اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰ محبوبیت یافت، بر این باور است که دست‌یابی به هوش مصنوعی عمومی «ای جی آی» نزدیک است و تحقق آن به یک «تکینگی فن‌آوری» خواهد انجامید؛ نقطه‌ای که در آن «ای جی آی» چنان پیش‌رفت‌های تکنولوژیک سریع و بی‌سابقه‌ای ایجاد می‌کند که گُسستی بُنیادی در تاریخ بشر رُخ خواهد داد. حامیان این ایده معتقدند: انسان‌ها در نهایت آگاهی خود را روی رُبات‌ها بارگذاری (آپلود) خواهند کرد و ابرموجوداتی خود-بهبوددهنده می‌سازند که با تعدادی انبوه، در سراسر جهان هستی مستقر خواهند شد.
  • نوع‌دوستی موثر نقطه‌ی ‌آغاز مشابهی دارد، اما پیروان آن نگرانند که اگر «ای جی آی» با ارزش‌های مناسب هم‌سو نشود، ممکن است در نهایت به نابودی یا به ‌برده‌گی‌کشیدن بشریت بینجامد. از این رو، آن‌ها اولویت بالایی برای توسعه‌ی تدابیر ایمنی هوش مصنوعی و اطمینان از این که ایالات متحده – و نه چین‌- نخستین کشوری باشد که به آن دست می‌یابد، قائل هستند.
  • شتاب‌گرایی موثر جدیدترین نمود تفکر ترابشری است. مدافعان آن معتقدند تلاش برای دست‌یابی به «ای جی آی» نباید با نگرانی درباره‌ی مشکلات اجتماعی و زیست‌محیطی کنونی کُند شود. آن‌ها که متقاعد شده‌اند تعداد موجودات هوش‌مند آینده بسیار بیش‌تر از جمعیت کنونی زمین خواهد بود، خواهان سریع‌ترین روند توسعه‌ی ممکن برای آن هستند، تا از رنج یا مرگ غیرضروری بی‌شمار موجود زنده در آینده جلوگیری کنند.

آن‌ها فقط شعار می‌دهند

اگر میلیاردهای حوزه‌ی فن‌آوری – که بالاتر به آن‌ها اشاره شد- بسیاری از این باورها را نپذیرفته بودند، می‌شد این ایدئولوژی‌ها را به سادگی – در حد خوراکی برای فیلسوفان و نویسندگان داستان‌های علمی-تخیلی نادیده گرفت.

زاکربرگ اعلام کرده است که هوش فوق‌العاده (ابر‌هوش) اکنون در چشم‌رس است و با آن، خلق و  کشف چیزهای جدیدی – که امروز حتا قابل تصور نیستند- در دست‌رس خواهد بود. آمودی معتقد است به ‌زودی به «سرعت فرار» از خودِ مرگ دست خواهیم یافت. آلتمان ادعا می‌کند که هوش مصنوعی عمومی «ای جی آی» تا سال ۲۰۳۰ محقق خواهد شد و به ما این امکان را می‌دهد که بی‌شمار مشکلات خود را روی زمین به‌ راحتی حل کرده و فضا را مسکونی سازیم. بزوس پیش‌بینی می‌کند که ظرف چند دهه‌ی آینده، مردم در میلیون‌ها ایستگاه فضایی غول‌پیکر زندگی خواهند کرد که هر کدام تا یک میلیون نفر را در خود جای می‌دهند. شرکت او، بلواوریجین، در حال کار بر روی فن‌آوری موشکی لازم برای رساندن ما به ماه است؛ جایی که او معتقد است: می‌تواند به‌ عنوان پایگاهی برای مسکونی‌سازی منظومه‌ی شمسی عمل کند. آن‌ها هم‌چنین در حال توسعه‌ی فن‌آوری دیتاسنترهای مداری برای تامین انرژی ایستگاه‌های فضایی مورد نیاز هستند.

ماسک نیز معتقد است که ما به هوش مصنوعی عمومی نزدیک شده‌ایم. شرکت او، نیورالینک، در حال توسعه‌ی رابط‌های مغز و رایانه کاشتنی است، تا انسان‌ها بتوانند «به هم‌زیستی با هوش مصنوعی دست یابند.» ماسک مدت‌ها قصد داشت از اسپیس‌ایکس برای رسیدن به مریخ و مسکونی‌سازی آن استفاده کند، اما در فوریه‌ی ۲۰۲۶ تصمیم گرفت اولویت خود را به شکست دادن بزوس در رسیدن به ماه و ساخت یک مستعمره‌ی «خود-رشدیافته» در آن‌جا، ظرف دهه‌ی آینده، اختصاص دهد.

آندرسن، از نیروی محرکه‌ی پشت شتاب‌گرایی موثر «آی جی آی» به ‌عنوان یک «حل‌کننده‌ی جهانی مسائل» یاد می‌کند. بیانیه‌ی «تکنولوژی-خوش‌بینانه» او در سال ۲۰۲۳، ایده‌ها و سیاست‌هایی را برجسته می‌کند که برای دست‌یابی به آن باید بر آن‌ها غلبه کرد: «جامعه‌ی کنونی ما شش دهه است که تحت یک کمپین تضعیف روحیه‌ی همگانی قرار گرفته است -علیه فن‌آوری و علیه زندگی‌- تحت نام‌های گوناگونی مانند «خطر وجودی»، «پایداری» [محیطی، اجتماعی و حاکمیتی]، «اهداف توسعه‌ی پایدار»، «مسئولیت اجتماعی»، «کاپیتالیسم ذی‌نفعان»، «اصل احتیاطی»، «اعتماد و ایمنی»، «اخلاق فن‌آوری»، «مدیریت ریسک»، «رشدزدایی» و «محدودیت‌های رشد.»

لاکی یکی دیگر از باورمندان به «ای جی آی» است. از آن‌جا که بزرگ‌ترین نگرانی او دست‌یابی چین به این فن‌آوری قبل از بقیه است، هم از تحقیقات هوش مصنوعی و هم از یک ارتش قدرت‌مند حمایت می‌کند. شرکت او، آندوریل، در حال توسعه‌ی سیستم‌های تسلیحاتی خودمختار مبتنی بر هوش مصنوعی است. تیل معتقد است که فن‌آوری، پیش‌ران اصلی تغییرات جوامع است و نیروهای شیطانی قدرت‌مندی در کارند، تا پتانسیل رهایی‌بخش آن را سرکوب کنند. در سال ۲۰۲۵، او سلسله سخنرانی‌های خصوصی در سان‌فرانسیسکو ایراد کرد که در آن‌ها نبرد پیش‌رو با این نیروها را به «آرمگدون» (نبرد نهایی) پیش‌بینی‌شده تشبیه کرد؛ زمانی که سپاهیان خدا، سپاهیان دجال (ضدمسیح) را نابود خواهند کرد. او در مواردی، «ایثارگران موثر» را به عنوان دجال برچسب زده است.

اگرچه دشوار است بدانیم آیا این اولیگارش‌های فن‌آوری، واقعا به آن‌چه می‌گویند باور دارند یا خیر، دلایل خوبی برای رد کردن چشم‌اندازهای آن‌ها از آینده‌ای مبتنی بر «ای جی آی» وجود دارد. حتا قدرت‌مندترین سیستم‌های هوش مصنوعی موجود نیز به نظر می‌رسد بُن‌بست‌های تکنولوژیک باشند. همان‌طور که کوری دکترو، نویسنده، اشاره می‌کند: این ایده که «افزودن توان پردازشی و داده به یک برنامه پیش‌بینی‌کننده‌ی کلمه بعدی، در نهایت یک موجود آگاه ایجاد می‌کند که سپس ناگزیر به یک ابر‌موجود تبدیل می‌شود… گزاره‌ای شبیه به این ایده است که اگر به پرورش اسب‌های تندروتر و تندرو‌تر ادامه دهیم، در نهایت به یک لوکوموتیو خواهیم رسید.»

وارد شدن به اصل مطلب

تصور این که چرا این میلیاردرها جذب «فرابشریت» (ترانس‌هیومانیزم) می‌شوند، آسان است: این مکتب، فردِ برتر و فن‌آوری را تمجید می‌کند. البته اگر آن‌ها از توسعه‌ی هوش مصنوعی برای مقاصد تجاری و در جهت تقویت یک دولت امنیت ملی رو ‌به ‌گسترش سودهای هنگفتی در زمان حال نمی‌بردند، علاقه‌شان به افسانه‌های هوش مصنوعی عمومی «ای جی آی» به‌ سرعت کم‌رنگ می‌شد. و همان‌طور که خود به ‌نیکی می‌دانند، هزینه‌های عظیم سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی به این معناست که تداوم موفقیت، مستلزم جلب حمایت‌های سنگین و مداوم دولتی است.

توانایی آن‌ها در جلب حمایت دولت ترامپ، تا حد زیادی مدیون ارتباطات شخصی است. پیتر تیل، مربی و استاد جِی‌دی ونس معاون رئیس‌جمهور، بود و به او کمک کرد تا کار خود را در تجارت سرمایه‌گذاری خطرپذیر آغاز کند. ونس نیز هنگام راه‌اندازی شرکت سرمایه‌گذاری خود، در سال ۲۰۱۹، از حمایت‌های مالی و معنوی قابل‌توجه تیل و آندرسن برخوردار شد. تیل هم‌چنین یکی از حامیان مالی اصلی کمپین انتخاباتی ونس برای مجلس سنا در سال ۲۰۲۲ بود و مبلغ بی‌سابقه‌ی پانزده میلیون دلار به آن کمک کرد.

دیوید ساکس نیز از کمپین سنای ونس حمایت مالی کرد و بعدها با برگزاری چندین رویداد بزرگ جمع‌آوری کمک‌های مالی در خانه‌ی خود، از کمپین انتخاباتی مجدد ترامپ پشتیبانی نمود. پاداش ساکس، انتصاب به عنوان «مسئول ارشد هوش مصنوعی و رمزارز کاخ سفید» بود؛ پستی که او به بهترین شکل از آن بهره برده است.

سیاست‌های هوش مصنوعی ترامپ به‌ طور فوق‌العاده‌ای به نفع صنعت فن‌آوری بوده است. او مقررات محیط زیستی را لغو کرد و سوبسیدهای چشم‌گیری برای افزایش تولید سوخت‌های فسیلی ارائه داد. او فرمان اجرایی امضا کرد که سازمان حفاظت از محیط زیست را موظف می‌سازد روند ساخت پروژه‌های دیتاسنتر در زمین‌های فدرال و غیرفدرال را تسریع کند. او سرورها، نیمه‌هادی‌ها، بردهای الکترونیکی و بسیاری دیگر از تجهیزات الکترونیکی مورد استفاده دیتاسنترها را از تعرفه‌های گمرکی معاف کرد. وی به چندین نهاد فدرال دستور داد، تا یک پلتفرم دیجیتال بسازند، تا داده‌های جمع‌آوری‌شده توسط دولت فدرال را برای توسعه‌ی هوش مصنوعی در اختیار شرکت‌های فن‌آوری قرار دهند. هم‌چنین او فشار می‌آورد تا قانون‌گذاری مستقل ایالات درباره‌ی نحوه‌ی استفاده از هوش مصنوعی را غیرقانونی کند.

انتصابات مهم، اما کم‌سروصداتر دیگری نیز به پیش‌بُرد اهداف این صنعت کمک کرده‌اند. مایکل کراتسیوس، رئیس دفتر سابق پیتر تیل، برای مدیریت «دفتر سیاست علم و فن‌آوری کاخ سفید» انتخاب شد. گرگوری بارباچیا، که پست‌های مدیریتی متعددی در شرکت پالانتیر داشت، به عنوان «مدیر ارشد اطلاعات فدرال» انتخاب شد، تا بر اجرای فن‌آوری‌های امن و پُربازده در سراسر دولت فدرال نظارت کند.

رهبران صنعت فن‌آوری، موقعیت‌های کلیدی در ارتش را نیز تصاحب کرده‌اند. به عنوان مثال، مایکل اوبادال، مدیر سابق شرکت آندوریل، با وجود داشتن حدود یک میلیون دلار سهام در آندوریل، به عنوان معاون وزیر ارتش خدمت می‌کند. چنین ارتباطاتی به شرکت‌های پالانتیر و آندوریل کمک کرده، تا به بخش‌های جدایی‌ناپذیر سیاست‌های دفاعی و امنیت میهن تبدیل شوند.

در ژوئیه‌ی ۲۰۲۵، شرکت پالانتیر یک قرارداد ده میلیارد دلاری با وزارت دفاع به امضا رساند. این قرارداد حدود ۷۵ توافق‌نامه خرید مختلف را یک‌پارچه کرد و به تعبیر فرانکِسکا بریا، پژوهش‌گر این حوزه، نماینده‌ی «واگذاری استراتژیک وظایف اصلی نظامی به یک شرکت خصوصی» است. شرکت آندوریل نیز به سهم خود در حال پیش بردن دست‌یابی ارتش به قابلیت‌های جنگ خودکار است. همان‌طور که بریا توضیح می‌دهد: «پلتفرم این شرکت، داده‌های ماهواره‌ای، راداری و تصاویر میدان نبرد را در یک شبکه‌ی عملیاتی واحد یک‌پارچه می‌کند و اجازه می‌دهد ماموریت‌های نظامی با سرعت نور برنامه‌ریزی و اجرا شوند.»

علاوه بر این، این شرکت‌ها در کنار توسعه‌دهنده‌گان پیش‌رو هوش مصنوعی – مانند «اُپن ای آی»، گوگل و مایکروسافت‌- در آستانه‌ی دست‌یابی به نقشی گسترده‌تر هستند. پیت هگسِت، وزیر دفاع، خواستار آن شده است که در هر یک از پنج سال آینده، هشت درصد از بودجه‌ی نظامی از پیمان‌کاران دفاعی سنتی به سمت شرکت‌های فن‌آوری هوش مصنوعی هدایت شود.

اتحاد میان میلیاردرهای فن‌آوری و ترامپ اصلا یک‌طرفه نیست. تفکر فرابشریت به‌ خوبی با برنامه‌ی سیاسی خود ترامپ هم‌خوانی دارد و رهبران فن‌آوری با اشتیاق از سیاست خارجی تهاجمی او، تلاش‌هایش برای افزایش قدرت و سود شرکت‌ها، و انحلال اکثر نهادهای نظارتی و برنامه‌های رفاهی-اجتماعی، حمایت کرده‌اند. یکی از روش‌های آن‌ها، استفاده از کُنترل‌شان بر رسانه‌هایی چون ایکس، (توییتر سابق)، فاکس نیوز، واشینگتن پست، سی‌ان‌ان و سی‌بی‌سی نیوز، است تا تحلیل‌های نژادپرستانه، بیگانه هراسانه، ضد مهاجرت و زن‌ستیزانه‌ی ترامپ درباره‌ی افت شرایط زندگی و کاری اکثریت مردم را ضریب ببخشند و تقویت کنند.

اقتصاد هوش مصنوعی: از رونق تا فروپاشی

اولگارش‌های فن‌آوری به یک دلیل اصلی از نفوذ سیاسی بی‌نظیری برخوردارند: رهبران سیاسی و تجاری، نقش محوری هوش مصنوعی – و به تبع آن، سرمایه‌گذاری‌های بخش فن‌آوری‌- را در سودآوری و چشم‌انداز رشد اقتصادی ایالات متحده به رسمیت می‌شناسند.

هزینه‌کردهای مربوط به زیرساخت‌های هوش مصنوعی – یعنی دیتاسنترها و تجهیزات و نرم‌افزارهای مرتبط با آن‌ها‌- به پیش‌ران اصلی رشد اقتصادی آمریکا تبدیل شده است. سرمایه‌گذاری‌های سرمایه‌ای سالانه‌ی مربوط به هوش مصنوعی توسط بزرگ‌ترین شرکت‌های فن‌آوری (آلفابت، آمازون، متا و مایکروسافت) از صد و پنجاه میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ به سیصد و شصت میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ رسید و پیش‌بینی می‌شود که این هزینه در سال ۲۰۲۶ به رقم به ‌مراتب بزرگ‌تر ششصد و پنجاه میلیارد دلار برسد. بلومبرگ این رقم کلان را با اشاره به این نکته ملموس‌تر می‌کند که: «بزرگ‌ترین خودروسازان مستقر در آمریکا، سازنده‌گان تجهیزات ساخت‌وساز، راه‌آهن‌ها، پیمان‌کاران دفاعی، اپراتورهای بی‌سیم، شرکت‌های تحویل محموله، به هم‌راه اکسون‌موبیل، اینتل، وول‌مارت و شرکت‌های مشتق‌شده از جنرال الکتریک – در مجموع بیست و یک شرکت بزرگ‌- پیش‌بینی می‌شود که در سال ۲۰۲۶ روی هم رفته صد و هشتاد میلیارد دلار هزینه کنند.»

و این چهار شرکت فن‌آوری، تنها سرمایه‌گذاران در دیتاسنترها نیستند. به عنوان مثال، اوراکل نیز به تامین‌کننده‌ی اصلی خدمات ابری تبدیل شده است. در سال ۲۰۲۵، این شرکت قراردادی با «اُپن ای آی» امضا کرد تا ظرف مدت پنج سال، سیصد میلیارد دلار خدمات پردازشی در اختیار آن قرار دهد.

اقتصاد آمریکا هم‌چنین از جهش ارزش بازار سهام که ناشی از هوش مصنوعی بود، سود برده است. عرضه‌ی «چت جی بی تی»، در نوامبر ۲۰۲۲، باعث رشد انفجاری ارزش سهام مرتبط با هوش مصنوعی شد و بازار در سال ۲۰۲۵ به دومین ارزش‌گذاری بالا در تاریخ خود دست یافت. ثروت‌مندترین آمریکایی‌ها به شکل ناهم‌گون و بی‌تناسبی از این سود بهره‌مند شدند و افزایش هزینه‌های مصرفی آن‌ها ناشی از این ثروت، به عامل مهمی در رشد اقتصادی ایالات متحده تبدیل شد.

با این حال، اگرچه رهبران فن‌آوری و صندوق‌های سرمایه‌گذاری بزرگ هم‌چنان با اطمینان از آینده‌ای مبتنی بر هوش مصنوعی سخن می‌گویند، دلایل محکمی وجود دارد که باور کنیم ما به اوج حُباب هوش مصنوعی و توانایی آن در حفظ یک سیستم رو‌به‌ضعف نزدیک شده‌ایم. مهم‌ترین دلیل این است:

هیچ‌یک از مُدل‌های پیش‌رو هوش مصنوعی سودآور نبوده‌اند. این مساله ممکن است بر خلاف شهود به نظر برسد، به ‌ویژه با توجه به این تصور که هوش مصنوعی همه‌جا حضور دارد؛ اما علت آن است که تعریف مشخص و مورد توافقی برای هوش مصنوعی وجود ندارد و این به شرکت‌ها اجازه می‌دهد این برچسب را روی انواع محصولات بزنند.

به طور کُلی، هوش مصنوعی به فن‌آوری‌هایی اشاره دارد که می‌توانند عمل‌کردهای شناختیِ معمولا مرتبط با هوش انسانی را شبیه‌سازی کنند. این فن‌آوری‌ها معمولا به دو گروه تقسیم می‌شوند: «یادگیری ماشین» و «هوش مصنوعی مولد». مُدل‌های یادگیری ماشین از الگوریتم‌ها برای شناسایی الگوها، اتخاذ تصمیمات و بهبود عمل‌کرد از طریق تجربه استفاده می‌کنند؛ آن‌ها محتوای جدید تولید نمی‌کنند. این مُدل‌ها برای اداره‌ی موتورهای جُست‌وجو و وظایفی مانند تشخیص چهره و تصویر، فیلتر کردن اسپم‌های ایمیل و تماس، پیش‌بینی وضعیت ترافیک و بهینه‌سازی مسیرها، و ترجمه‌ی زبان استفاده می‌شوند.

مُدل‌های هوش مصنوعی مولد به لطف آموزش روی مجموعه‌ی ‌داده‌ها، محتوای جدید خلق می‌کنند. مُدل‌های غیرزبانی بزرگ در محتوای غیرمتنی مانند تصویر و ویدیو تخصص دارند. مُدل‌های زبانی بزرگ «ال ال ام (ها)» توانایی تولید متن‌های شبیه به انسان را دارند. پیش‌رفته‌ترین نسخه‌ها هم‌چنین می‌توانند کُدنویسی کرده و خروجی‌های تصویری و ویدیویی تولید کنند. دقیقا توسعه و بهره‌برداری از همین مُدل‌های پیش‌رفته است که رونق هوش مصنوعی را پیش می‌برد. شناخته‌شده‌ترین آن‌ها عبارتند از «چت جی بی تی» محصول اُپن ای آی، «کلاود» محصول آنتروپیک، «جمنی» محصول گوگل، «گروک» محصول ایکس ای آی، و «لاما» محصول مِتا.

باور به سودآوری آتی آن‌هاست که شرکت‌های فن‌آوری را ترغیب می‌کند به ساخت دیتاسنترهای لازم برای آموزش و عملیات آن‌ها ادامه دهند. اما اصل مشکل همین‌جاست: شواهد فزاینده نشان می‌دهد که این مُدل‌های پیش‌رفته‌ی هوش مصنوعی از نظر تکنولوژیک قادر نیستند به عنوان پُلی به سوی چیزی شبیه به هوش مصنوعی عمومی «ای جی آی» عمل کنند و بسیار پُرخطا و گران‌تر از آن هستند که بتوانند پذیرش پولیِ قابل‌توجهی از سوی کسب‌وکارها جلب کنند. همه‌ی آن‌ها به شبکه‌های عصبی پیچیده‌ای متکی هستند که برنامه‌ریزی شده‌اند، تا بر اساس تشخیص الگو در طول آموزش، کلمات یا تصاویر را به صورت احتمالی انتخاب کرده و به دستورات پاسخ دهند. آن‌ها «فکر» یا «استدلال» نمی‌کنند، و با توجه به ساختار داخلی‌شان، هیچ راهی وجود ندارد که بتوان آن‌ها را به واحدهای مستقلی تبدیل کرد که قادر به حل مسائل جدید، بدون برنامه‌ریزی مجدد مخصوص آن وظیفه، باشند.

این ساختار هم‌چنین مناسب بودن آن‌ها را برای استفاده‌ی عمومی به شدت محدود می‌کند. به عنوان مثال، از آن‌جا که بخش زیادی از داده‌های مورد استفاده برای آموزش آن‌ها از وب استخراج می‌شود – و بنابراین، شامل نوشته‌های نفرت‌آمیز، تبعیض‌آمیز و کاملا توهم‌آمیز است‌- این مُدل‌ها خروجی‌هایی تولید می‌کنند که اغلب این تعصبات را بازتولید کرده و حتا می‌تواند تفکرات توهم‌آمیز خطرناک را تشویق کند.

شاید نگران‌کننده‌ترین مساله برای کسب‌وکارها، این حقیقت باشد که آن‌ها به طور دوره‌ای اطلاعات از خود درمی‌آورند یا به اصطلاح «دچار توهم» می‌شوند. یک نمونه‌ی بارز: در فوریه‌ی ۲۰۲۵، بی‌بی‌سی توانایی تمام مُدل‌های پیش‌رو هوش مصنوعی را در خلاصه‌سازی خبرها با دادن محتوای وب‌سایت بی‌بی‌سی به آن‌ها و سپس پرسش درباره‌ی آن بررسی کرد. حدود بیست درصد از پاسخ‌های آن‌ها خطاهای واقعی وارد کردند، مانند گزاره‌های فاقد حقیقت، اعداد و تاریخ‌های نادرست.

توسعه‌دهنده‌گان هوش مصنوعی عموما جدی بودن این مشکلات را رد کرده و ادعا می‌کنند که با مجموعه‌ی ‌داده‌های بهتر و بزرگ‌تر، الگوریتم‌های پیش‌رفته‌تر و توان پردازشی بیش‌تر بر این خطاها غلبه خواهند کرد. با این حال، مطالعات متعدد خلاف این را نشان داده‌اند. همان‌طور که «نیویورک تایمز» توضیح داد: «جدیدترین و قدرت‌مندترین فن‌آوری‌ها… در حال تولید خطاهای بیش‌تری هستند، نه کم‌تر.» و مطالعه‌ای توسط پژوهش‌گران «اُپن ای آی» به این نتیجه رسید که «مُدل‌های زبانی بزرگ همیشه توهم تولید خواهند کرد؛ زیرا این امر ناشی از محدودیت‌های بنیادی ریاضی است که با مهندسی بهتر قابل حل نیست.»

بنابراین، تعجبی ندارد که ارزیابی «آزمایشگاه رسانه‌ای ام‌آی‌تی» در سال ۲۰۲۵ روی صدها مورد به‌کارگیری هوش مصنوعی نشان داد که: «نود و پنج درصد سازمان‌ها هیچ بازدهی سرمایه‌ای دریافت نمی‌کنند». پیمایش «موسسه‌ی اطلاعات بازار جهانی اس‌اندپی» از بیش از هزار بنگاه اقتصادی در سراسر آمریکای شمالی و اروپا نشان داد که چهل و دو درصد از آن‌ها اکثر طرح‌های هوش مصنوعی خود را در سال ۲۰۲۵ رها کرده‌اند، در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۴ تنها هفده درصد بود. هم‌چنین پیمایش «دفتر ملی پژوهش‌های اقتصادی آمریکا» از مدیران ارشد ایالات متحده، بریتانیا، آلمان و استرالیا، که بین نوامبر ۲۰۲۵ تا ژانویه ۲۰۲۶ انجام شد، فاش کرد که: «شرکت‌ها از تاثیر ناچیز هوش مصنوعی در سه سال گذشته خبر می‌دهند؛ به طوری که بیش از هشتاد درصد شرکت‌ها هیچ تاثیری را بر اشتغال یا بهره‌وری گزارش نکرده‌اند.»

این کارنامه‌ی ناامیدکننده، توسعه‌دهنده‌گان هوش مصنوعی را در بُن‌بست قرار داده است. آموزش و اجرای مُدل‌های آن‌ها بسیار گران است، اما با توجه به محدودیت‌هایشان، تنها می‌توانند پایگاه مشتریان خود را با ارائه‌ی اشتراک‌های رایگان یا دارای سوبسید سنگین بسازند. حتا حساب‌های حرفه‌ای پولی نیز به دلیل هزینه‌های پردازشی بالای هر پرس‌وجو برای «اُپن ای آی» خسارت مالی بار می‌آورند.

برنامه‌ی «چت جی بی تی»، در سال ۲۰۲۴، حدود پنج میلیارد دلار و در سال ۲۰۲۵ حدود هشت میلیارد دلار ضرر داد. شرکت «اُپن ای آی» زیان چهارده میلیارد دلاری را برای سال ۲۰۲۶ پیش‌بینی می‌کند و برخی تحلیل‌گران بر این باورند که این شرکت ممکن است تا اواسط سال ۲۰۲۷ بدون تامین مالی جدید و بزرگ، کاملا بی‌پول شود.

«چت جی بی تی» بیش از پانصد میلیون کاربر هفتگی دارد، اما تنها پانزده و نیم میلیون نفر از آن‌ها مشترک پولی هستند که به گفته‌ی اد زیترون، مفسر حوزه‌ی فن‌آوری، «یک نرخ تبدیل فوق‌العاده ضعیف و فاجعه‌بار است.» شرکت «آنتروپیک» نیز در همین مسیر حرکت می‌کند: این شرکت در سال ۲۰۲۵ حدود پنج ممیز دو میلیارد دلار زیان دید.

توسعه‌دهنده‌گان هوش مصنوعی دل‌سرد نشده و هم‌چنان پول‌ها را به پای مُدل‌های جدید می‌ریزند و سازنده‌گان دیتاسنترهای مقیاس‌بزرگ به ساخت مراکز داده هرچه بزرگ‌تر برای پشتیبانی از آن‌ها ادامه می‌دهند. این تعهدات ممکن است اقتصاد آمریکا را برای چند سال دیگر به جلو ببرد، اما در نهایت فشارهای ناشی از سودآوری، تعدیل نزولی را در سرمایه‌گذاری‌های مرتبط با هوش مصنوعی و رشد کُلی آمریکا تحمیل خواهد کرد. با این حال، این سناریوی خوش‌بینانه است. تعدادی از اقتصاددانان و تحلیل‌گران هشدار داده‌اند که رونق هوش مصنوعی در حال تبدیل شدن به حُبابی است که ممکن است به زودی فروپاشیده و رکورد اقتصادی جدی را رقم بزند.

یکی از دلایل اصلی نگرانی آن‌ها، آسیب‌پذیری مالی «اُپن ای آی» است. این شرکت تاکنون قراردادهایی امضا کرده که آن را متعهد می‌کند ظرف هشت سال آینده حدود یک ممیز چهار تریلیون دلار روی زیرساخت‌های هوش مصنوعی هزینه کند؛ از جمله پانصد میلیارد دلار برای خرید تراشه از «انویدیا» و سیصد میلیارد دلار برای خدمات پردازشی از اوراکل. این حجم از پول برای شرکتی که هم‌چنان زیان‌ده است، رقمی غول‌آساست؛ به این معنی که مقدار قابل‌توجهی از آن باید از طریق بازارهای بدهی خصوصی تامین شود.

اما اگر «اُپن ای آی» با سرعت فعلی به سوزاندن و هدر دادن پول ادامه دهد، نیازهای مالی آن به زودی – از آن‌چه بازارها قابل قبول می‌دانند- فراتر خواهد رفت. زمانی که این اتفاق بیفتد، شرکت چاره‌ای جز انقباض و کاهش هزینه‌ها نخواهد داشت و طلب‌کاران آن ضربه‌ی خواهند خورد. پی‌آمدهای این اتفاق زنجیره‌وار پخش خواهد شد. به عنوان مثال، اوراکل نیز برای تامین مالی ساخت دیتاسنترهای خود به شدت به وام و بدهی متکی است و روی «اُپن ای آی» برای بخش اعظم درآمدهای آتی خود حساب باز کرده است. بنابراین، عقب‌نشینی «اُپن ای آی» مشکلات مالی جدی برای اوراکل و طلب‌کارانش ایجاد خواهد کرد. از آن‌جا که هم «اُپن ای آی» و هم اوراکل مشتریان اصلی انویدیا هستند، امساک و صرفه‌جویی آن‌ها باعث اُفت تقاضا برای تراشه‌های انویدیا و احتمالا سقوط قیمت سهام آن خواهد شد. و این روند همین‌طور ادامه می‌یابد.

حتا بزرگ‌ترین شرکت‌های فن‌آوری نیز در معرض خطر هستند. آن‌ها نیز وام‌های سنگینی گرفته‌اند و پیش‌بینی می‌شود پول‌های جمع‌آوری‌شده از بازارهای بدهی، حداقل نیمی از هزینه‌ی سرمایه‌گذاری‌های دیتاسنتر آن‌ها را پوشش دهد. همان‌طور که یکی از تحلیل‌گران مالی اشاره می‌کند: «اگر رشد بازار هوش مصنوعی حتا تثبیت شود و از جهش بایستد، ما خیلی سریع با ظرفیت‌های اضافه بر سازمان ساخته‌شده روبه‌رو خواهیم شد، بدهی‌ها بی‌ارزش می‌شوند و موسسات مالی پول خود را از دست خواهند داد.»

اگرچه دانستن این که چه زمانی و چگونه رونق هوش مصنوعی به پایان می‌رسد غیرممکن است، اما دو چیز روشن است: نخست این که، ما در مسیر ایجاد یک سیستم «ای جی آی» (هوش مصنوعی عمومی) نیستیم که بی‌تلاش بحران‌های بی‌شمار ما را حل کند. در واقع، کاملا برعکس آن صادق است: تلاش‌های میلیاردرهای فن‌آوری برای تسلط بر زندگی ما، حال و روز ما را بدتر کرده است؛ با اقتصادی نامتوازن، ظرفیت‌های دولتی و حمایت‌های اجتماعی تضعیف‌شده، و وابستگی روزافزون به سیستم‌های پُر اشکال هوش مصنوعی؛ دوم این که، پایان این رونق به معنای بازتنظیم خودکار اقتصاد سیاسی ما نخواهد بود. اگر ما خواستار یک سیستم جدید و پاسخ‌گوتر هستیم، باید برای به دست آوردنش مبارزه کنیم.

در حال پیش‌روی

نشانه‌هایی وجود دارد که پویایی و تحرک سرمایه‌داری به ‌آرامی، اما به‌ طور پیوسته در حال شکل‌دادن به یک جنبش مقاومت با پتانسیل دگرگون‌سازی چشم‌گیر چشم‌انداز سیاسی است. به عنوان مثال، نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند هرچه تجربه‌ی مردم با سیستم‌های هوش مصنوعی مولد بیش‌تر می‌شود، بی‌اعتمادی آن‌ها نیز افزایش می‌یابد. نظرسنجی سال ۲۰۲۵ موسسه‌ی «یوگاو» نشان داد که: «سهم فزاینده‌ای از آمریکایی‌ها نسبت به هوش مصنوعی بدبین شده‌اند و انتظار دارند تاثیر منفی بر جامعه داشته باشد.»

در حال حاضر، متشکل‌ترین مخالفت‌ها با استفاده از هوش مصنوعی از سوی اتحادیه‌های شغلی، به‌ ویژه اتحادیه‌های نماینده‌ی روزنامه‌نگاران، طراحان گرافیک، فیلم‌نامه‌نویسان و بازیگران، صورت می‌گیرد که پیروزی‌های مهمی نیز به نام خود ثبت کرده‌اند. ورود سریع سیستم‌های هوش مصنوعی به مدارس و بیمارستان‌ها نیز اتحادیه‌های معلمان و کادر درمان را بر آن داشته تا خواستار چانه‌زنی اجباری درباره‌ی نحوه‌ی استفاده از هوش مصنوعی شوند. بدون شک، کارگران سایر صنایع نیز به ‌زودی به این مسیر خواهند پیوست.

سریع‌ترین رشد در میان مخالفان رونق هوش مصنوعی، متعلق به «جنبش ضد دیتاسنتر» است. بیش‌تر دیتاسنترهایی که در حال حاضر ساخته می‌شوند از نوع «مقیاس‌بزرگ» هستند که همان‌طور که از نام‌شان پیداست، بسیار غول‌آسایند. کسانی که در نزدیکی این مرکزها زندگی می‌کنند، حق دارند نگران آثار بهداشتی ناشی از آلودگی صوتی فن‌های خنک‌کننده و آلودگی هوای ژنراتورهای دیزلی پشتیبان آن‌ها باشند. آن‌ها هم‌چنین نگران تاثیر این مراکز بر ارزش املاک و قابلیت سکونت در محله‌های خود هستند.

با این حال، مصرف انرژی غول‌آسای این دیتاسنترهای مقیاس‌بزرگ است که به بزرگ‌ترین نگرانی تبدیل شده است. این موضوع باعث افزایش قبوض برق خانگی شده و دولت‌های ایالتی را تشویق می‌کند، تا بسیاری از نیروگاه‌های زغال‌سنگی موجود در کشور را بازگشایی کرده یا طول عمر آن‌ها را افزایش دهند. دیتاسنترها در حال حاضر حدود پنج درصد از برق آمریکا را مصرف می‌کنند و پیش‌بینی می‌شود این رقم تا سال ۲۰۳۰ به نزدیک ده درصد برسد. نمی‌توان خطری را که این روند برای مبارزه با گرمایش جهانی ایجاد می‌کند، نادیده گرفت. دیتاسنترهای مقیاس‌بزرگ هم‌چنین مصرف‌کنندگان سنگین آب هستند. یک دیتاسنتر بزرگ می‌تواند روزانه تا پنج میلیون گالن آب آشامیدنی مصرف کند که تقریبا معادل مصرف روزانه‌ی آب یک شهر پنجاه هزار نفری است. این نگرانی‌ها بسیاری از سازمان‌های محیط‌زیستی را برآن داشته، تا در مخالفت با دیتاسنترهای جدید به گروه‌های محلی بپیوندند. تلاش‌های آن‌ها به پیروزی‌های مهمی در شهرها و ایالت‌های سراسر کشور منجر شده است، از جمله توقف‌های موقت (تعلیق) در ساخت دیتاسنترهای جدید.

اتحاد میان میلیاردرهای فن‌آوری و ترامپ بر پایه‌ای بیش از یک منافع مشترک در توسعه‌ی هوش مصنوعی بنا شده است؛ این اتحاد هم‌چنین با یک بی‌اعتمادی مشترک به سازوکارهای دموکراتیک و مخالفت با قوانین، مقررات و نهادهای دولتی پشتیبانی می‌شود که توانایی مهار پول‌سازیِ سرمایه‌دارانه را دارند. و این امر نیز در حال تولید مقاومت است: خشم از اقدامات اداره‌ی مهاجرت و گمرک آمریکا – به ویژه کشتارهای ژانویه‌ی ۲۰۲۶ در مینیاپولیس‌- باعث شده، تا بسیاری از کارکنان بخش فن‌آوری از شرکت‌های خود بخواهند قراردادهای خود را با این اداره لغو کرده و به حمایت گسترده‌تر خود از سیاست‌های دولت ترامپ پایان دهند.

به طور کُلی‌تر، انزجار و حتا کینه‌ی مستقیم نسبت به میلیاردرها در حال افزایش است. ایلان ماسک به دلیل نحوه‌ی استفاده‌اش از رهبری «اداره‌ی کارآمدی دولت» برای نابودی برنامه‌های رفاهی-اجتماعی، به هدف ویژه‌ای برای استهزا و تمسخر تبدیل شده است. کمپین‌ها و اقدامات «سرنگونی تسلا» به رویدادهای محبوب مردم تبدیل شده‌اند.

تظاهرات در بسیاری از نقاط کشور، اکنون مستقیما میلیاردرها را هدف قرار می‌دهد و شعار «مردم مقدم بر میلیاردرها» به طور معمول شنیده می‌شود. تظاهرات «شاه نمی‌خواهیم» در اکتبر ۲۰۲۵ و مارس ۲۰۲۶ هر کدام میلیون‌ها نفر را به خیابان‌ها کشاند. در برخی شهرها، مردم از ابراز نارضایتی ساده فراتر رفته و سوسیالیست‌های خودخوانده (منفرد) را در مواضعی با نفوذ سیاسی محدود، اما واقعی، مانند شهرداران و اعضای شورای شهر، انتخاب کرده‌اند.

خلاصه آن که، میلیاردرهای فن‌آوری در دست‌یابی به تسلطی که خواهان آن بودند، شکست خورده‌اند. مردم هم‌چنان ظرفیت و قاطعیت خود را برای مقاومت نشان می‌دهند. اما مقاومت به تنهایی کافی نخواهد بود؛ یک بُن‌بست که به سرمایه‌داری اجازه دهد به شکل‌دهی گزینه‌های ما ادامه دهد، تنها از بدتر شدن مداوم شرایط زندگی و کاری ما اطمینان حاصل می‌کند. فراتر رفتن از این بُن‌بست کار ساده‌ای نیست. یک دلیل آن، وسوسه‌ی همیشگی یک تلاش انتخاباتی ضد ترامپ به رهبری حزب دموکرات است. متاسفانه، رهبران حزب دموکرات از هم‌اکنون روشن کرده‌اند که امیدوارند روابط خود را با اولیگارش‌های فن‌آوری بازسازی کنند. در دسامبر ۲۰۲۵، حکیم جفریس، رهبر اقلیت مجلس نمایندگان، از تشکیل «کمیسیون دموکرات‌های مجلس نمایندگان در زمینه‌ی هوش مصنوعی و اقتصاد نوآوری» خبر داد. هر پنج عضو منصوب‌شده، روابط نزدیک و حمایتی با جامعه‌ی هوش مصنوعی و فن‌آوری دارند.

کمک به معترضان برای اجتناب از این تله آسان نخواهد بود، اما به‌هیچ‌وجه غیرممکن نیست. در راس فهرست وظایف، باید تدوین یک استراتژی سازمان‌دهی باشد که بتواند جنبش کارگری گسترده‌تر را مستقیما وارد مبارزه کند، پیوند میان سازمان‌های مختلف کارگری و نهادها و جنبش‌های فعال فعلی را تقویت کند، و شاید از همه مهم‌تر، به شرکت‌کنندگان کمک کند تا ببینند ریشه‌ی تهدیدات علیه رفاه ما از سوی سیستم‌های هوش مصنوعی و اتحاد میلیاردرهای فن‌آوری-ترامپ، یک اقتصاد سیاسی ویران‌گرِ سرمایه‌داری است که باید هدف اصلی ما برای تغییر باشد.

توضیح: مارتین هارت‌لندزبرگ، استادیار بازنشسته (استاد ممتاز) اقتصاد در کالج لوئیس و کلارک در پورتلندِ اورگن است. او رئیس شاخه‌ی اورگن «اتحادیه‌ی ملی نویسندگان» است و یادداشت‌های خود را در وبلاگ «گزارش‌هایی از جبهه‌ی اقتصادی» منتشر می‌کند.

«اتحاد کارگران انقلابی ایران»